
Every body‘s looking for that some thing
one thing that makes it all complete
you find it in strangest places
places you never know it could be
some find it in the face of their children
some find it in their lovers eyes
who can deny the joy it brings
when you found that special thing
you ‘r flying with out wings
some find it sharing every morning
some in their solitary lives
you find it in the works of others
a simple life can make you laugh or cry
you find it in the deepest friendships
the kind you cherish all your life
and when you know how much that means
you ‘ve found that special things
you ‘re flying with out wings
so impossible as they may seem
you‘ve got to fight for every dream
cause who ‘s to know
which one you let go ,would have made you complete
well for me ,it ‘s waking up beside YOU
to watch the sun raise on your face
to know that I can say I LOVE YOU
at any given time or place
it ‘s little things that only I know
those are the things that make you mine
and it ‘s like flying with out wings
cause you’re my special things
I’m flying with out wings
And you ‘re the place my life begins
And you‘ll be where it ends
I’m flying with out wings
And that’s the joy you brings
I’m flying with out wings
فکر می کرد شاد.فکر می کرد زندس.فکر می کرد تو یه عالم دیگه قدم می زنه.فکر می کرد می بینه٬ می شنوه....فکر می کرد خوشبخت....فکر می کرد فکر می کنه.....ولی همش یه خواب بود....
همیشه تو یه ارتفاعی از جو دیگه هیچ ابری وجود نداره.پس اگه آسمون دلت یه وقت ابری شد٬ بدون که به اندازه کافی اوج نگرفتی.
کاش می تونست گریه کنه...گریه...گریه...گریه....تا این حس گند بره.تا این بغضی که گلوشو آزار می ده منفجر شه.تا نفس بکشه.تا آسمون دلش دوباره صاف شه.....گلوم می سوزه...آب می خوام

چشمهای کوچکت چون دستهایت به لمس جهانی بزرگ نایل شده است.تو اینجایی....
در تپش قلب یک مادر......
۲۲ آبان نی نی که بهتون گفتم به دنیا اومد.(تاریخش دقیق مامانش؟).نیکان کوچولو.هر چی فک کردم که یه مطلب درخور احساسم پیدا کنم ٬ نشد.دیگه دانشجویی و هزار گرفتاری!
به هر حال تولدشو به مامانو باباش(صالح و نصیبه ی عزیزم) تبریک می گم و امیدوارم که در کنار پسر عزیزتون زندگی سرشار از عشق داشته باشین٬ همیشه....
من که هنوز ندیدمش ولی یه فلش واسش ساختم.خیلی مبتدیه....ونمی دونم چرا آهنگی که روش گذاشتم پخش نمی شه!!!!!!!!!!لینکشو براتون این پایین می ذارم و در اولین فرصت درستش می کنم.....
http://delphi.persiangig.com/other/niniii1.swf
تکمیل ۱:از آقای سعید بابت سایت آپ ممنونم.
دینگ دینگ دینگ....خانوما آقایون اول مهر....یعنی ۱۲ ام مهر ولی پست من مربوط میشه به اول مهر.پاییز امسالم اومدو بوی خوب کتاب و درس و بحث و....علی الخصوص انتخاب واحد.
این ترم خدا رو شکر وضعیت انتخابام خیلی بهتر بود.دانشجویان بسیار محترم به شیوه های مختلفی انتخاب واحد کردن...کشیدن مقنعه از سر من٬ لگد زدن٬ هل دادن...دیگه جونم براتون بگه که از ساعت ۶ تا ۱۷ اون روز ما همه ی قسمتای دانشگاهو متر کردیم.با همه ی دردسراش کارم به حذف و اضافه نکشید.اون روز من فک کنم مبلغی حدود ۴۷۰ تومن که ریختم به حسابشون پرینت گرفتم:D.یه جورایی بدهکارم شدم.ملت دانشگاه مقدس اسلامی یه مقدار زیادی گدا گودول تشریف دارن به قول مریم.خلاصه که با همه ی هزینه هایی که می کنیم٬ دادایی که می خوریم.....ملت شهیدپرور دانشگاه آزاد فقط وفقط به فکر تعلیم و تربیت صحیحٍ....
هفته اولم که کلاسا رو تعطیل کردم به خاطر سرما خوردگی شدید.ولی هفته بعدش خیلی خوب بود.خیلی خوش گذشت.هر استادی یه جورایی سوژس.ههههه.استاد محترم زبان ماشین (یه زبون برنامه نویسی)که بی ربط یهو وسط درس گفت:خانوما ٬ بعضیا وضعیت ناجور دارن٬به احترام ماه مبارک رمضان موها رو بپوشونین....گفتن این جمله همانا و....اینم از شعور استادی که جای جد منه و مهندس این مملکت....
استاد آمارو احتمالات هم که قربونش برم٬ هر مثالی از افتادن می زد٬ اشاره می کرد به من:شما که ۸ می شی....شما که با گریه تا حالا نمره گرفتی..شما..شما...(حقته ٬ میری جلو می شینی بیشترم نصارت می شه)
قربون استاد ساختمان گسسته بره غزل٬ از هر ۱۰ کلمش٬ ۹کلمش تعریف از خودش بود...ما هنوز موضوع درسو نفهمیدیم....
آز فیزیکم که خود هالیدی میشیمو همه ی آزمایشگاهو بعد از بشدت خندیدن ٬ منفجر می کنیم.
مسئولای دم در که٬هر دم از این باغ بری می رسد٬به همه ی وجود آدم گیر می دن...مثه اون روز که به من می گه:خانومم ورودی چه سالی هستی گلم؟(با لهجه خودش شنیدنیه)...بعد محل ندی...یهو هیولای دو سری ظاهر می شه و چنان سرت داد می کشه که گوشت درد میگیره....خیلی دلم می خواد یه روز جلوش وایسمو تو صورتش بهش بگم : قلک.احتمالا روز آخر دانشگام باشه...
خلاصه که درساتونو خوب بخونین(مثه من)٬ که نمره های خوبی بگیرین (بازم مثه من).
فروغ
با عجله همه ی کارامو می کردم تا ماموریت بابا به درستی انجام شه....حالا این وسط غزل sms زده:
khobi?bidari,delam vasat tang shode ia bezang ia bezangam
از غزل بعید بود لاو بترکونه
.بعضی رفتاراش تا اون موقع بهم می گفت که با همه ی بودناش ٬ یه کاری از آدم می خواد....حالا غزل چی می خواد؟بالاخره که با خانوم صحبت کردمو همش در مورد دانشگاه حرف زد(کاری نداشت)بایدزمان بگذره تا معلوم شه هر کس چه نقابی رو چهرشه...تو چه نقابی رو چهرته؟